تبليغاتX
به نام او که تنهاست -
و تنهایی را ترجیح داد
 شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم،

اما حالا که به آن دعوت شده ایم،

بگذار تا می توانیم زیبا   برقصیم


من پرنده ای را دیدم که در آرزوی پرواز تا بی نهایت خورشید پرهایش را سوزاند

من مادری را دیدم که قصه اش هر شب با به خواب رفتن کودکش نا تمام ماند

من قطره آبی را دیدم که در رویای رسیدن به دریا خشکید

من غنچه ای را دیدم که در فکر گل شدن پرپر شد

من شمعی را دیدم که در حسرت شعله ور شدن آب شد

و از همه بدتر

آغوش یاری را دیدم که در انتظار بازگشت یارش فراموش شد.

+ نوشته شده در  ساعت 15:24  توسط فرشید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بمون و لحظه ای درنگ کن
بمون و کمی تردید کن
به یاد آور خدایی را که تنهاست
حس کن که تنهایی و باور کن که تنها می مانی
بمون و نگاه کن ، کمی تردید کن
خدا از روح تنهایی اش در تو دمیده
بمون و به یاد داشته باش که تنهایی و خدایت تنهاترین
زیر لب زمزمه کن به نام او که تنهاست...

نوشته های پیشین
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
حرفهای نا گفته (ساناز)
عشق فراموش شده (صدف)
آیدا (شاهزاده کوچولو)
قروقاطی (عسل)
خوشبخت ترین دختر دنیا (پریسا)
اگر فردا بیاید (آرمیتا)
حسرت یک پنجره تا روشنایی (دختر آریایی)
آیلین جون جون
آسودگی نکبت بار ( مریم)
بهروز جون
پرواز را به خاطر بسپار (مهسا)
پرستار دل بیمار من کو؟ (یاسمن)
تنها هستم مرا درآغوش بگیر(طنین)
ای کاش میشد فهمید در دل آسمان چه می گذرد (سکوت)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM