![]() |
![]() |
|
| و تنهایی را ترجیح داد |
|
من در لحظه ای تلخ تمام لحظه های خوب را فراموش کردم من برای فرار از پشت سرم ، گلهایی را که خود کاشته بودم زیر پا له کردم من بر سجاده نماز خدا را فراموش کردم من می دانستم اشتباه می کنم و رفتم من کوله عشق و صداقت را به بهانه خستگی زمین گذاشتم و رفتم من غرق در فریفتن دیگران خود را هم فریب دادم من دری را به روی خود بستم که دستگیره گشودن ندارد می دانم اشتباه می کنم و باز می روم از سراشیبی کوهی پایین رفته ام که نمی توانم بازگردم اینجا خدا هم از من دور است می دانم اشتباه می نوسیم و باز هم می نویسم... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:46 توسط فرشید |
|
|
بمون و لحظه ای درنگ کن بمون و کمی تردید کن به یاد آور خدایی را که تنهاست حس کن که تنهایی و باور کن که تنها می مانی بمون و نگاه کن ، کمی تردید کن خدا از روح تنهایی اش در تو دمیده بمون و به یاد داشته باش که تنهایی و خدایت تنهاترین زیر لب زمزمه کن به نام او که تنهاست... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:44 توسط فرشید |
|
|
معنی هر نگاهی عشق نیست پشت هر پنجره باغچه سبز نیست در پی هر ابر سیاه مهتاب نیست بر سینه هر خاک گل به زمین نیست در پشت هر کوه خورشید به انتظار طلوع نیست بدنبال گریه های هر چشم حقیقت نیست بدنبال هر ردپا راه نیست در ساحل هیچ دریایی ردپا ماندگار نیست بدنبال هر سلام خداحافظی ای در راه است...
به گرمای دستی عادت کرده بودم که خود سرد بود و محتاج دست گرم دیگری به نگاه هایی عادت کرده بودم که چشمانش را بست به عشقی عادت کردم که به خیانت عادت کرده بود لبهای خندانی را بوسیدم که طعم شور اشک می داد از ترس باران به زیر چتری رفتم که برای من باز نشده بود خدایا حقیقتی را می دانم که نمی دانم برایش گریه کنم یا بخندم... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:57 توسط فرشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بمون و لحظه ای درنگ کن
بمون و کمی تردید کن به یاد آور خدایی را که تنهاست حس کن که تنهایی و باور کن که تنها می مانی بمون و نگاه کن ، کمی تردید کن خدا از روح تنهایی اش در تو دمیده بمون و به یاد داشته باش که تنهایی و خدایت تنهاترین زیر لب زمزمه کن به نام او که تنهاست... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|