![]() |
![]() |
|
| و تنهایی را ترجیح داد |
|
صدای چند ضربه متوالی بر روی میز دادگاه در میان هیاهوی جمعیت پیچید، سکوت همه جا را فرا گرفت چشمهای نگران به قاضی دوخته شده بود در یک چشم به هم زدن آنها را به دادگاه آورده بودن، آخه همه روز قضاوت را فراموش کرده بودن، تا چشم توان دیدن داشت آدم بود و آدم، آدمهایی که حالا چهره هایشان هم مانند دلهایشان سیاه شده بود، هر کس دنبال تبرئه کردن خودش بود، اما دیگه کسی نمی تونست پشت نقاب مهربونی ، خیانت کنه دیگه کسی نمی تونست واسه دروغ گفتن و دل شکستن ، دلیل بیاره دیگه هیچ کس نمی تونست در برابر عظمت قاضی که همان پروردگار یکتا بود به یاد نیاره که چه کرده، خداوند نگاه غضب آلود خود را هم از آدمها دریغ نکرد چند بار دیگر محکم روی میز دادگاه کوبید و فریاد زد : گناهکار ، همه گناهکارند ...
درست لحظه ای که فکر می کنی داری برنده می شی ، می بازی !! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:7 توسط فرشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بمون و لحظه ای درنگ کن
بمون و کمی تردید کن به یاد آور خدایی را که تنهاست حس کن که تنهایی و باور کن که تنها می مانی بمون و نگاه کن ، کمی تردید کن خدا از روح تنهایی اش در تو دمیده بمون و به یاد داشته باش که تنهایی و خدایت تنهاترین زیر لب زمزمه کن به نام او که تنهاست... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|